مفهوم مرگ و سوگ در کودکان

زمان مطالعه: 5 دقیقه
صحبتهای سرکار خانم دکتر زهرا امیرآتشانی در برنامه صوتی از رادیو ایران.
موضوع امروز برنامه تلخ است مثل این روزها ولی ناچاریم که در مورد آن صحبت کنیم. چرا که باید یاد بگیریم. چون بخشی از زندگی ما است. بخش گریزناپذیری از زندگی ما هست.
همانطور که ما بزرگسالان زمان اتفاق افتادن یک واقعهی مصیبتبار به کسی نیاز داریم که با او همدردی کنیم و غمهایمان را به او بگوییم. کودکان هم وقتی که استرس دارند تمایلی به بیان احساسات خود به دیگران ندارند. بیشتر حرف نمیزنند و در لاک دفاعی سکوت خودشان میروند.
والدین بهتر است وضع و موقعیتهایی را فراهم کنند تا کودکان بتوانند استرسها و ناراحتیها و درد و دلهای خودشان را به آسانی بیرون بریزند. به همین دلیل نقش پدر و مادر در تقلیل احساسات کودکان بسیار حساس است.
سرفصلهای این مقاله
- صداقت و صراحت در گفتار خیلی مهم است.
- خانم دکتر مرگ هم روی دیگر زندگی است.
- یعنی کودک تفاوتی بین مرگ و خوابیدن قائل نیست.
- فکر میکنند مرگ موقت و برگشتپذیر است.
- معمولاً سوگ در کودکان مکرر است.
- چهار مرحلهی اساسی وجود دارد که باید تلاش کنیم کودک از این مراحل عبور کند:
- گام اول: پذیرش
- گام دوم: حالت عاطفی
- گام سوم: سازگاری
- گام چهارم: جایگزین برای همانندسازی
- با کلیک بر روی لینکهای زیر میتوانید انیمیشنهای آموزشی تهیه شده در موسسه پرورش ذهن فرزام را
- تهیه نمایید و برای آموزش این مفاهیم به فرزند خود از آنها بهره ببرید:
- انیمیشنهای مهارتهای اجتماعی
- انیمیشنهای افزایش هوش
- انیمیشنهای آواشناسی
- انیمیشنهای آموزشی مفاهیم علوم
- انیمیشنهای فلسفه برای کودکان(p4c)
صداقت و صراحت در گفتار خیلی مهم است.
برای این کار باید از کلمات عینی و واقعی استفاده کنیم اما گاهی والدین برای توجیه مرگ عزیزان میگویند که آنها رفتند به سفر.

بیشتر کودکان میتوانند فعالیت پنهان والدین را از حرفهایشان متوجه شوند. نمیتوان به آنها گفت که پدر یا مادر، پدربزرگ یا مادربزرگی که خیلی برایش عزیز بوده است، به یک سفر طولانی رفته و دیگر برنمیگردد.
این یک دروغ واضح و آشکار هست برای کودکان پس بهترین راه صداقت هست. لازم نیست جملات پیچیده و سخت به کودکان بگوییم. کافی هست که واقعیت را برای آنها توضیح بدهیم. کودک را گول نزنیم اما اینکه واقعیت را در چه زمان و به چه شکلی بگوییم موضوعی هست که امروز در این برنامه به آن میپردازیم.
مرگ روی دیگر سکهی زندگی است و واقعیتی است که انکارناپذیر است. نمیتوانیم بگوییم درباره آن صحبت نمیکنیم و موضوعی است که اصلاً نباید به آن پرداخت.
اتفاقاً وقتی که چنین اتفاقهایی میافتد، کودک سوالهای زیادی در ذهنش ایجاد میشود و گاهی بعضی از پدرها و مادرها با نگفتن واقعیت و گول زدن سعی میکنند که او را از موضوع دور کنند و فکر میکنند که موفق هستند.
اگر با کودک وارد گفتوگو شوید متوجه خواهید شد که اینگونه هم نبوده و زیاد در این امر موفق نبودهاید و کودک اتفاقاً در دنیا و خلوت کوچک خود فضاسازی کرده و حرفهایی برای گفتن دارد و چه بسا که دچار افسردگیهایی هم شده است.
امروز مثل همیشه از راهنماییهای خانم دکتر زهرا امیرآتشانی دکترای تحقیقات آموزشی استفاده میکنیم دربارهی اینکه چه طور باید کودکان را با مفهوم مرگ آشنا کنیم.
خانم دکتر مرگ هم روی دیگر زندگی است.
همینطور که من بارها از شما آموختم که باید دربارهی واقعیتهای زندگی با کودکان صحبت کرد و کودکان باید با بعضی از ناکامیها هم در سنین مختلف آشنا شوند. اینکه ما گاهی فرافکنی میکنیم مرگ یک عزیز را برای کودک نمیدانم تا چه حد درست یا غلط است.

پرسش مجری: دربارهی مفهوم مرگ در چه سنی باید با کودک صحبت کرد؟
پاسخ دکتر امیرآتشانی: درک مفهوم مرگ طبق نظر دانشمندان مختلف متفاوت شکل میگیرد. برخی از دانشمندان معتقد هستند که بین 6 تا 7 ماهگی کودک درک مفهوم مرگ را آغاز میکند.
اینها معتقد هستند که بحث اضطراب جدا شدن از مادر ایجاد میشود یا بقای شیء که در کودک اتفاق میافتد. چون مثلاً در سن 6 ماهگی زمانی که کودک وسیلهای را میخواهد و ما به او ندهیم و آن وسیله را پنهان کنیم، دیگر کودک سراغ آن را نمیگیرد.
ولی اگر این زمان طی شود و مثلاً در 8 یا 9 ماهگی ما یک شیء را پشتمان قایم کنیم، کودک دنبال آن میرود و این قانون بقای شیء در کودک ایجاد شده است. خیلی از افراد معتقد هستند چون اینها ایجاد شده شروع اولیهی مفهوم مرگ را در ذهن کودک ایجاد کرده است.
برخی از محققین معتقد هستند که نه این سن خیلی کم است. برای بحث مرگ و بین 3 تا 5 سالگی درک این قضیه اتفاق میافتد. برخی از والدین بیشازحد فکر میکنند فرزندشان دانش دارد در این زمینه.
کودک 2 سالهای که پدربزرگ یا مادربزرگ خود را از دست داده احتمالاً به خاطر شرایطی که موجود است. غمی که در خانواده وجود دارد ممکن است میزان گریهاش بیشتر شده باشد.
این گریه نه به خاطر آن عزیزی که از دست رفته بلکه به خاطر شرایطی است که امروز در منزل حاکم هست. و یا بلعکس خانوادهای که فکر میکند اصلاً فلان فرد را دوست نداشت و انتظار دارند که یک کودک 2 ساله بازخورد از خود نشان دهد.
واقعیت این است که در سه سال اول زندگی، مرگ بیشتر شبیه خواب و جدایی برای کودکان تفسیر میشود.
یعنی کودک تفاوتی بین مرگ و خوابیدن قائل نیست.
ولی از 3 سالگی به بعد کودک یواش یواش مفهوم مردن را متوجه میشود. ممکن است با خشک شدن یک گیاه، ممکن است با مرگ ماهی قرمز توی تنگ عید متوجه شود و یا یک کرم که میمیرد. و در چنین مواقعی با مفهوم مرگ یواش یواش آشنا میشود ولی معمولاً درک کاملی از آن ندارند.

فکر میکنند مرگ موقت و برگشتپذیر است.
فلانی رفته سفر و برمیگردد. ما انتظار داریم که کودک 5 ساله مفهومی که از مرگ دارد آن مفهوم برگشتپذیر باشد و اینجا هست که میخواهیم از والدین که نگویند فلان فرد رفته سفر.
کودک هنوز درک عمیقی از مرگ ندارد و ما هم داریم با چنین مفهومی به این وضعیت ذهنی دامن میزنیم. کودکان ما معمولاً در سن 9 تا 12 سالگی کامل مفهوم مرگ را درک میکنند. یعنی یک کودک 9 ساله اگر خدایی نکرده یکی از عزیزانش را از دست بدهد کامل مثل یک فرد بزرگسال مفهوم آن را درک میکند. نمیگویم که میتواند رفتار مناسبی داشته باشد ولی مفهوم آن را به خوبی درک میکند.
معمولاً سوگ در کودکان مکرر است.
ولی با فاصلهی زمانی کوتاه. ممکن است اگر شما خدایی نکرده یک نفر را از دست بدهید به عنوان یک بزرگسال هفت روز عزادار کامل باشید و یواش یواش قضیه کمتر میشود ولی مداومت هست.
ولی کودکان اینگونه نیستند، ممکن است پنج دقیقه جیغ بکشد و گریه کند. یک شرایط هیجانی خیلی زیادی را از خود نشان دهد ولی پنج دقیقهی بعد دارد با اسباببازیهایش بازی میکند. انگار نه انگار اتفاقی افتاده است.
خیلی وقتها تفاوتی که در سوگ کودک و بزرگسال وجود دارد باعث میشود که بزرگسالان فکر کنند که کودک اصلاً متوجه نیست. یا خیلی دارد رفتارهای هیجانی از خود نشان میدهد.
پرسش مجری: آیا کودک در زمانی که با مرگ یکی از والدین مواجه میشود باید در آن زمان و شرایط باشد و آن روزها را تجربه کند. چون برخیها کودک را لحظه به لحظه با آن موقعیت مواجه میکنند و من نمیدانم که این غلط است یا درست؟
پاسخ دکتر امیرآتشانی: زمانی که هیجان منفی و گریه خیلی بالا باشد ما چنین پیشنهادی را نمیدهیم. یعنی بستگی به آن شرایط و وضعیت کودک و نوع رفتار اطرافیان دارد که چنین اجازهای به کودک داده شود که در تشیع جنازه حضور داشته باشد یا نداشته باشد.
ولی اصل قضیه این است که اگر کودک در مراسم تشیع جنازه نبود. حتماً یک مراسم خداحافظی با آن فرد داشته باشد. حداقل بعد 6 سالگی این اتفاق باید بیافتد. اگر قبلش هست نه.
ولی اگر فرد مثلاً یک عزیزی را از دست داده و مراسم هم نرفته حتماً میتوانیم یک شمع روشن کنیم و در مورد آن عزیز صحبت کنیم و بگوییم که از پیش ما رفته است. حتماً میتوانیم به پیادهروی برویم و آسمان را نشان بدهیم. حتماً باید یک مراسم خداحافظی تمام شدن را برای کودک داشته باشیم.
چهار مرحلهی اساسی وجود دارد که باید تلاش کنیم کودک از این مراحل عبور کند:

گام اول: پذیرش
وقتی یک کودک عزیزی را از دست میدهد اولین گام این است که بپذیرد این قضیه را. قبول کردن مرگ عزیز اولین اتفاقی است که باید بیافتد.
در صورتی که برخی از کودکان انکار میکنند و بعضی وقتها وارد شک میشوند. بعضی وقتها خشمگین میشوند. در چنین شرایطی پذیرش اولین گام است. برای همین باید یک برنامهی خداحافظی داشته باشیم با این عزیز که بتواند بپذیرد.
گام دوم: حالت عاطفی
مرحلهی بعد باید بتواند با آن حالت عاطفی از دست دادن کنار بیاید.
گام سوم: سازگاری
مرحلهی بعد باید با محیط جدید سازگار شویم. وقتی که یک عزیزی را از دست میدهیم، شرایط زندگی تغییر میکند.
آن حالتهایی که ما قبلاً انجام میدادیم را شاید نتوانیم انجام دهیم یا مدل انجامش تغییر کند. برای همین کودک مجبور است با شرایط جدید زندگی سازگار شود. باید بپذیرد که آن فرد دیگر در آن زندگی نیست.
گام چهارم: جایگزین برای همانندسازی
حتماً باید یک جایگزین برای همانندسازی یک نقشی شبیه به نقش عزیز از دست رفته داشته باشد. کودکی که مادر خود را از دست میدهد باید فردی مثل عمه و خاله در کنارش باشد که نقش مادر را همانندسازی کند. کودکی که پدر خود را از دست میدهد. حتماً باید برادر بزرگتر، عمو یا دایی بیایند جایگاه پدر را برای کودک داشته باشند.
نکتهی مهم این است که اگر قرار است جایگزینی وارد زندگی شود. پدر یا مادر جدید وارد زندگی شود حتماً باید این چهار مرحله طی شود. و پیشنهاد میشود که حداقل یک سال از مرگ آن عزیز گذشته باشد.
دیدگاهتان را بنویسید