دروغ گویی....

دروغ گویی چیزی است که به نظر می رسد بسیاری از خانواده ها را دچار اختلال و مشاجره کرده است.

- بله، نگران کننده است. ما می خواهیم فرزندانمان صادق باشند، مخصوصا با ما.

اما قبل از هر چیزی مهم این است که آنچه که در پشت پرده دروغ است، بدانیم. همه دروغ گویی ها یکسان نیست. حتی همه "دروغ ها" دروغ نیستند.

-مرحله رشد

بچه ها با کد اخلاقی متولد نمی شوند. این چیزی است که آن ها باید خودشان کشف کنند. اغلب بچه ها بیشتر وقت ها می خواهند آن را بفهمند. آن ها دریافته اند که قوانین اجتماعی وجود دارد. آن ها دائما بزرگسالان ما را تماشا می کنند تا ببینند که چه چیزی باید انجام دهند و چطور می بایست مذاکره کنند. نیاز به حقیقت گویی و توانایی درک مفهوم دروغ گفتن چیزهایی است که بچه ها همراه آن ها رشد می کنند.

  • از زمان تولد تا 3 سالگی بچه ها در یک دنیای بسیار گیج کننده هستند که در آن برای بقای خودشان به بزرگسالان وابسته هستند. اغلب آنچه "دروغ" به نظر می رسد اشتباهات صادقانه یا تلاش برای محافظت از خود و یا تسکین دادن بزرگسالان است.

آن ها نشانه های خود را از لحن صدای ما می گیرند. "آیا شما شیشه را شکستید؟" اگر با خشونت و عصبانیت بگویید احتمالا پاسخ "من نبودم" را دریافت می کنید. "آیا شما کوکی را خوردید؟" "من نبودم!" البته نه. بچه ها نمی خواهند با بزرگسالانی که به آن ها وابسته هستند دچار مشکل شوند. لحن عصبانی در سوال بزرگسالان آن ها را می ترساند. آن ها فقط می خواهند دوباره احساس امنیت کنند.

  • کودکانی که در سنین 3 تا 7 سال هستند هنوز درحال کشف اختلاف بین تخیل و واقعیت هستند. آن ها جهان های تخیلی را در بازی هایشان تصور می‌کنند. بعضی اوقات روشن نیست آن ها کجا تصوراتشان قطع می شود و جهان واقعی شروع می شود.

ما بزرگتر ها هم گاهی در می یابیم که چقدر جذاب است و در تخیلاتشان سهیم می شویم. بسیاری از ما در تصوراتمان یک میز خالی را برای دوست خیالی کنار گذاشته ایم. جای تعجب نیست که آن ها گاهی گیج می شوند.

ما نمی خواهیم خلاقیت آن ها را خاموش کنیم، اما ما می خواهیم به آن ها کمک کنیم تا دریابند چه زمانی برای افسانه های طولانی مناسب است و چه زمانی مناسب نیست.

  • از 5 تا 10 سالگی بچه ها رفته رفته رشد می کنند و معنای اینکه دروغ چیست را متوجه می شوند. اگر آن ها در خانه و محله و مدرسه ای که قوانین روشنی درباره اهمیت راست گویی وجود داشته رشد کرده باشند پس آن‌ها بهترین کار را برای رعایت آن خواهند کرد. آن ها می خواهند کودکان بزرگی باشند. آن ها می خواهند به عنوان بزرگسال تایید شوند. آن ها می خواهند در کنار حقیقت و عدالت باشند.

بچه ها بچه ها هستند آن ها می خواهند یکدیگر و حتی ما را نظارت کنند. آن‌ها کسانی هستند که وقتی کسی دروغ می گوید فریاد می زنند دروغ گو.. دروغ گو... دشمن خدا است.

بیش از 10ساله ها، آن ها کاملا خوب می دانند وقتی که حقیقت را کشف می‌کنند یا دروغ می گویند دلایل دیگری نیز در این مورد وجود دارد که فقط به عنوان درک رشد و تحول است.

دلایل دیگری برای دروغ گفتن: مسائل اجتماعی و رشدی همپوشانی با یکدیگر دارند. بچه ها که بزرگتر می شوند، به احتمال زیاد یکی یا بیشتر از این عوامل و دلایل را دارا هستند.

  • خشم

 گاهی اوقات بچه ها بدون تفکر دروغ می گویند و پس از آن عمیق تر خود را حفاری می کنند. مامان با لحن عصبانی می گوید: "چه کسی سگ را بیرون برد؟" کودک به طور خودکار می گوید: " من نبودم" 

اوه....

 او می داند که او انجام داده است. شما هم می‌دانید او انجام داد و او هم می‌داند شما می دانید او انجام داده است. حالا چه کار می کنید؟

 "خوب... شاید باد بود که درب را باز کرد. "

اوه....

حقیقت بیشتر و بیشتر درهم می شود بچه می دانند که درب چطور کار می‌کند اما نمی خواهند اعتراف کند. مادر بیشتر و بیشتر عصبانی است. اوه پسر. . . اکنون سه مشکل وجود دارد: مسئله اصلی، دروغ، خشم مادر.

  • ترس

یک دلیل دیگر دروغ گویی، ترس است. هنگامی که بزرگسالان در زندگی کودک نقش خطرناکی دارند (خشونت آمیز، غیر منطقی و یا غیرمجاز)، بچه ها در مورد پیامدهای ناشی از سوء تفاهم که موجب اضطراب در مورد آن می شوند، نگران هستند و تلاش می کنند تا از آن ها اجتناب کنند. قابل درک است هیچ کس فریاد زدن، کتک خوردن، و یا حبس در یک محیط بسته بودن را دوست ندارد.

  • برای خروج از انجام کاری که آن ها نمی خواهند انجام دهند.

پدری می گوید: "آیا شما تکالیف ریاضی خود را انجام داده اید؟

پسر می گوید : "بله... بله... وقتی من امروز به خانه آمدم تکالیفم را انجام دادم"

 پسر از ریاضی متنفر است او ریاضی را دوست ندارد احساسی مانند شکست دارد ، چرا که او آن را درک نمی کند. پسر نمی خواهد با آن مبارزه کند. بهتر است که "دروغ" بگوید. امیدوارم کلاس ریاضی فردا قبل از شروع کلاس پر از آب شود و از بین برود، بنابراین او مجبور نیست با آن برخورد کند.

  • به لحاظ اجتماعی درک نمی کند که برای دروغ گفتن چه زمانی مناسب یا نامناسب است.

 این یک سوال فرمولی است: "چطوری؟" جواب فرمول "خوب" است.

اما اگر خوب نبودید؟ آیا دروغ گفتید؟

 وقتی کسی از یک دوست می پرسد " ژاکت جدید من را دوست دارید؟"؛ "آیا شما فکر می کنید من موفق می شوم تیم را ایجاد کنم؟" – آن ها لزوما به دنبال پاسخ صادقانه نیستند. چگونه کودک باید این را درک کند؟ با افزایش اطلاعات و آموزش صحیح باید این موارد را بیاموزد.

  • محدودیت های والدین که خیلی سختگیرانه است

 هنگامی است که پدر و مادر به نوجوانان اجازه نمی دهند استقلالشان را به دست آورند. وضعیتی را ایجاد می کنند که بچه ها احساس می کنند که به دام افتاده اند. می دانند اگر حقیقت را بگویند آن ها نمی توانند کارهای عادی و معمولی نوجوان انجام دهند. پس با شیوه فرزند پروری اشتباه و سختگیری های شدید در امر تربیت باعث می شوید او دروغ بگوید ......

  • کودکان نگاه می کنند و تقلید می کنند. اگر والدین از تبعیت قانون سرپیچی کنند، سخت است که یک نوجوان را به رانندگی در حد سرعت مجاز آموزش دهیم . هنگامی که یک پدر و مادر در مورد تقلب در مالیات بر درآمد خود و یا یک فرم کمک مالی متوسل می شوند، به بچه ها می گوید که تا زمانی که گرفتار نشوید دروغ نمی گویید پس اجتناب ناپذیر است که آن ها آنچه را که در خانه مشاهده کرده اند آزمایش کنند و اغلب کودکان نیز آن ها را امتحان می کنند.
  • و گاهی اوقات، به ندرت نشانه ای از بیماری روحی در حال ظهور مانند اختلال رفتاری دروغگویی یا دروغ های پاتولوژیک است. معمولا علاوه بر دروغ، بیش از یک علامت دیگر هم وجود دارد.

  ترجمه و تالیف: پریسا صحت بخش

منبع www.parenting.com/article/why-kids-lie-age-by-age

https://psychcentral.com/lib/when-a-child-lies