اساس فرزند پروری بر اساس هوش هیجانی

هوش هیجانی به معنای آگاهی از احساسات خود و دیگران ،مدیریت احساسات خود،ایجاد انگیزه در خود، توانایی در همدلی کردن، توانایی در کنترل تکانه های هیجانی و مدیریت روابط است.« گلمن»

پژوهش ها نشان میدهند آگاهی از هیجان ها و توانایی مدیریت احساس ها بیش از بهره هوشی تعیین کننده موفقیت در همه بخش های زندگی خواهد بود.

کلید فرزندپروری موفق بر پایه ژرف ترین احساسات عشق و محبت نسبت به فرزند است که صرفٍّا به وسیله همدلی و درک متقابل نشان داده می شود.

فرزند پروری درست از درون خود والدین شروع میشود و سپس لحظه به لحظه از طریق به صحبت گرفتن فرزند در مواقعی که هیجان زده، ناراحت ، خشمگین یا ترسیده است، ادامه می یابد.

برای والدینی که آموزشگر هیجان هستند این 5 مرحله اتفاق می افتد:

1 از هیجان فرزندشان آگاه می شوند.

2- این هیجان را چون فرصتی برای نزدیک شدن وآموزش می پذیرند.

3- همدلانه به صحبتهای فرزندشان گوش می دهند و احساسات او را می پذیرند.

4- کودک را یاری می کنند تا واژه هایی برای احساسش بیابد و برای آن نامی بگذارد.

5- در حین شناخت رویکردهای حل مشکل کنونی، محدودیت هایی نیز برای کودک تعیین می کنند.

 

طبق پژوهش های انجام شده،کودکانی که والدین آنها پیوسته آموزش هیجان را بکار می برند، وضعیت جسمانی بهتر و نمرات تحصیلی بالاتری از کودکانی دارند که چنین راهنمایی هایی به آنها ارائه نشده است.این کودکان سازگاری بهتری با دوستان خود دارند، مشکلات رفتاری کمتر و گرایش کمتری به رفتار خشونت آمیز دارند.و خلاصه اینکه این کودکان از سلامت هیجانی بیشتری برخوردارند.

آموزشگری هیجان به معنی پایان دادن به مقررات و انضباط در خانواده نیست.در حقیقت وقتی والدین و فرزندان با یکدیگر صمیمیت هیجانی داشته باشند،والدین  قدرت بیشتری در زندگی خواهند داشت و نقش آنها تأثیرگذارتر خواهد بود.

به هر حال ، والدین باور نکردن و نپذیرفتن احساسات کودکان را از گذشتگان  به ارث برده اند..تنها به دلیل اینکه کودکان کوچکتر، غیر منطقی تر،کم تجربه تر،کم قدرت تر از بزرگترها هستند.

جدی گرفتن هیجان های کودک نیازمند همدلی،مهارت های خوب گوش دادن و تمایل به دیدن همه چیز از دیدگاه آنهاست.

گرچه باور داریم والدین همیشه عاشق فرزندان خود هستند،اما شواهد تاریخی نشان می دهند متأسفانه نسل گذشته لزوم شکیبایی، خویشتنداری و مهربانی در رابطه با کودک را باور نداشتند.

 

یکی از مسئولیت های مهم والدین،گوش دادن به فرزندانشان است.نه تنها آنچه می گویند را بشنوند،بلکه احساسی که در پس این واژه هاست را نیزدرک کنند.

والدین باید به احساسات فرزندشان خالصانه احترام بگذارند.و باید تلاش کنند تا با فرزندان خود همدلی کنند.همیشه باید در تعامل بین والد  کودک احترام به خود در هر دو طرف حفظ شود. جمله هایی که نشانگر درک والد از احساس فرزندش اسن بر جمله های پیشنهادی ارجحیت دارد.

گرچه همه رفتارها قابل قبول نیستند، اما همه احساس ها و خواسته ها قابل پذیرش هستند. بنابراین والدین باید برای رفتارها محدودیت تعیین کنند، نه برای هیجان ها و خواسته ها.

انچه مهم است والدین باید زمانی به فرزندان خود واکنش نشان دهند که احساسات انها هنوز شدید نشده اند.به عبارت دیگر احساسات نباید پیش از رسیدن کودک به توجهی که به آن نیاز دارد، شدیدتر شوند. چنین کودکانی در دراز مدت به روشنی در می یابند والدین شان آنان را درک میکنند ، با آنان همدلی میکنند، و عمیقا به آنچه در زندگی شان اتفاق می افتد اهمیت می دهند. این کودکان برای آگاه شدن از توجه والدین نسبت به خودشان نیاز به تخلیه هیجانی ندارند.

 

و در اخر اینکه این شیوه فرزند پروری پیوند عاطفی بین والدین  و فرزندان را محکم تر میکند. در این  صورت فرزندان پذیرش بیشتری نسبت به خواسته های والدین خواهند داشت و والدین خود را محرم راز خود میدانند.

برگرفته از کتاب فنون افزایش هوش هیجانی کودکان-جان گاتمن

خلاصه نویس: خانم دولت شاهی