عوامل موثر بر خلاقیت

 به طورکلی، عوامل موثر بر خلاقیت را به دو دسته زیر تقسیم می کنیم :
• عوامل درونی یا فردی
• عوامل بیرونی یا محیطی
منظور از عوامل درونی، آن دسته از عواملی است که از ویژگی های فردی و شخصیتی سرچشمه می گیرد مانند هوش، ساختار شخصیتی فرد، وراثت، خود پنداره ی مثبت یا منفی توانایی های شناختی ومهارت های حرکتی.
عوامل بیرونی، مربوط به موقعیت های فرد در ارتباط با دیگران و محیط است و شامل :خانواده، تعلیم، تربیت، فضا و ساختار آموزشی، و عوامل اجتماعی و اقتصادی می باشد.
برای اینکه نقش این عوامل را بهتر بشناسیم در اینجا به طور مفصل به آنها می پردازیم.
هوش و خلاقیت
در مورد رابطه هوش و خلاقیت، مطالعات زیادی انجام گرفته است. هوش، خصوصیتی است که با آزمون های هوش سنجیده می شود و به توانایی فرد برای شناخت، ادراک ،حافظه وارزیابی و قضاوت گفته می شود .در برخی از کتاب های روانشناسی، هوش توانایی سازگاری با محیط تعریف می شود. رابطه ی هوش و خلاقیت مانند رابطه ماشین و راننده است. یک راننده ی ناتوان ممکن است ماشینی با توان بالا را به شیوه ی بدی براند واز همه ی توان آن استفاده نکند. توان ماشین مانند توانایی هوش برای فرد است. این مهارت راننده است که بر چگونگی به کارگیری توانایی ماشین تصمیم می گیرد و مهارت تفکر است که چگونگی کا ربرد هوش را مشخص می کند.
بنابراین، هوش وخلاقیت با هم ارتباط دارند ولی حدود این رابطه متغیر است یعنی لزوما فردی با هوش بالا را نمی توان فردی خلاق دانست از طرفی اگر مهارت راننده در مثال بالا زیاد باشد می تواند ازحداقل توان ماشین حداکثر استفاده را ببرد. با این استدلال است که می گوییم در همه افراد درجاتی از خلاقیت وجود دارد و باید ان را پرورش داد.
مطالعات نشان داده است به تناسبی که هوش افراد بالاتر می رود خلاقیت آن ها نیز زیادتر می شود، اما افزایش هوش به میزان معینی که می رسد لزوما بعد از آن خلاقیت افزایش پیدا نمی کند و بعد از آن خلاقیت در صورتی افزایش می یابد که عوامل دیگر مانند محیط خلاق وتربیت مناسب وبا سایر عوامل وجود داشته باشد.بنابراین می توان نتیجه گیری کرد که برای خلاق بودن برخورداری از میزانی از هوش لازم است ولی این بدان معنا نیست که همه ی افراد باهوش، خلاق نیز هستند.
اصطلاح دیگری که معمولا به کار می رود وگاه مترادف با هوش در نظر گرفته می شود (استعداد)است. استعداد، در حقیقت قسمتی از هوش فرد است که ما از آن با عنوان (هوش خاص) نام می بریم و آن، توانایی ذهنی خاص در یک زمینه مشخص مانند ریاضیات، زبان خارجی، موسیقی یا علوم است و به عنوان یک عامل در رابطه با دانایی با مهارت های مربوط به موضوع طبقه بندی می شود.
ویژگی های شخصیتی
محققان، تحققیقات زیادی در مورد خصوصیات شخصیتی افراد انجام داده اند تا رابطه این خصوصیات را با خلاقیت به دست آورند. برخی از این مطالعات بر روی افراد خلاق که در یک زمینه سرآمد بوده اند انجام شده و برخی نیز در میان کسانی انجام شده است که هنوز کار خلاقی بروز نداده بودند ولی بعدا مشخص شد که دارا بودن این ویژگی های شخصیتی، زمینه لازم را برای خلاقیت در زمینه ای، در آن ها فراهم کرده است.
بعضی دیدگاه های افراطی معتقدند خلاقیت تنها در انحصار عده ی خاصی است که این خصوصیات را دارا هستند.
برخی ازاین خصوصیات شخصیتی که برای افراد خلاق قائل هستند عبارت اند از:
۱٫خود نظمی در کار
۲٫پشتکار در مواجهه با شکست
۳٫ تمایل برای پذیرفتن خطر و ریسک کردن
٫۴ تحمل ابهام وگرایش به امور پیچیده
٫۵ استقلال
۶٫اعتماد به نفس
۷٫علاقه مندی ولذت بردن از تجربه وآزمایش
۸٫احساس امنیت
۹٫حساسیت مثبت وخودپنداره مثبت
۱۰٫کنجکاوی زیاد
۱۱٫کنترل خود
۱۲٫شجاعت فردی
۱۳٫قدرت تجسم بالا
البته موارد دیگری نیز می توان بر فهرست بالا افزود اما موارد ذکر شده، شاخص ترین آن ها هستند.نکته ای که در اینجا وجود دارد این است که آیا این خصوصیات به صورت ذاتی در افراد وجود دارند و آیا بعضی از این صفات قابل تحصیل نیست؟ و اگر این ویژگی ها به طور ذا تی در افراد وجود نداشته باشد می توان آنها را پرورش داد؟

خلاقیت و هیجان
رایانه ها، دستگاه های شناختی محضی هستند که با افزایش مدارها و نرم افزارهایی که جریان اطلاعات را به نحوی خاص هدایت می کنند، می توان توان پردازش و سرعت آن ها را افزایش داد.
برخی از رایانه های جدید که بر مبنای سیستم عصبی ساخته شده اند حتی توانایی کسب تجربه نیز دارند. ولی رایانه ها دستخوش هیجانات نیستند. هیچ گاه یک رایانه از گرمای هوا کلافه نمی شود که بگوید حوصله کار کردن ندارم، پایش درد نمی کند که تمرکزش مختل شود و با بوی اقاقیا حواسش پرت نمی شود. ما انسان ها، دستگاه های بسیار پیپیده تر و عجیب تری هستیم که نه تنها توانایی فکرکردن، آموختن و خلاقیت داریم بلکه عمیقا تحت تاثیر هیجانات هستیم. می توانیم بگوییم که ما رایانه هایی احساساتی هستیم. بنابراین، برای بهره وری از این رایانه احساساتی داشتن مدارهایی سالم و ورود اطلاعات کافی به آن کافی نیست بلکه باید بتوانیم هیجان و احساس مناسب برایش فراهم کنیم تا عملکردی مطلوب داشته باشد.
هر یک از ما زمان هایی را تجربه کرده ایم که در اثر اضطراب یا هیجان بیش از حد دچار فراموشی شده یا ابتکار عمل خود را از دست داده ایم و بعد زمانی که در شرایط آرام تری قرار گرفته ایم به خود گفته ایم: “آه! می توانستم چنین کنم”.
هیجانات می توانند فرایندهای شناختی نظیر، یادآوری، ادراک، تفکر وخلاقیت رامختل کنند و درست مانند پارازیت های رادیویی باعث شوند پیام هایی که مغز دریاقت یا ارسال می کند، نامفهوم باشند.
با توجه به اختلالاتی که هیجانات در سیستم شناختی ما ایجاد می کنند گاه فکر می کنیم آیا بهتر نبود ما هم مانند روبات ها احساسات نداشتیم تا محاسباتمان در طوفان های هیجانی آشفته نمی شد؟ آیا بهتر نبود که دستگاه های شناسنده محضی بودیم که نه سردی و گرمی، نه نگرانی آینده و نه دغدغه گذشته، در کارمان اختلالی ایجاد نمی کرد؟ آیا دراین صورت، بازده فردی و اجتماعی ما افزایش نمی یافت؟ در اینجا باید جنبه مثبت تاثیر هیجانات بر عملکرد ذهن و به ویژه بر خلاقیت را بازگو کنیم و آن
اینکه سطح پایین هیجان و بر انگیختگی نیز باعث افت خلاقیت می شود. چرا که اگر فرد هیچ هیجان و تنشی نداشته باشد دچار (اضطرار خلاق) نمی شود و ضرورتی برا ی تغییر شرایط موجودش نمی یابد. پس یک محیط کاملا آرام و بدون هیچ عامل تنش زا به شکلی که همه چیز موافق میل فردباشد، محیط ایده آل برای خلاقیت نیست و درست به همین دلیل، ماشینی که هیچ احساسی ندارد، ضرورتی برای خلاقیت نمی یابد.
آنچه موجب کاهش خلاقیت و همچنین دیگر فعالیت های شناختی نظیر ادراک وتفکر می شود، نه خود هیجان، بلکه هیجان بیش از حد است. و اشاره به این نکته ضروری است که پاسخ ما به عوامل تنش زاست که تعیین می کند در شرایط سخت درمانده و ناتوان شویم یا توانمند و خلاق.
با جمع بندی مطالب گذشته به اینجا می رسیم که ما برای خلا قیت، نیاز به یک (سطح مطلوب هیجانی) داریم. اگر بیش از آن شود، اظطراب باعث کاهش میزان توجه، افت ادراکی وحالت درماندگی و در واقع افت خلاقیت می شود و اگر این هیجان از این حد کاهش یابد به تدریج فرد دچار فقدان انگیزه، کم تحرکی ونتیجتا باز هم دچار افت خلاقیت می شود.
در شرایط کاهش انگیزه، هیجان خود را افزایش دهیم ودر شرایط اضطراب، خود را آرام نماییم. ولی آیا چنین امری امکان پذیر است؟
عوامل بیرونی
خانواده و نقش آن در خلاقیت
عبارات زیر را بخوانید.
۱  شما چهار ساله هستید و در جریان روز از پدر و مادرتان می شنوید که می گویند
( این غذا را نخور. این یکی را بخور برات بهتره )
( بیا زیپ لباست راببندم )
( خسته ای، برو دراز بکش واستراحت کن )
( من دوست ندارم با اون پسره بازی کنی خیلی بد دهنه )
۲ شما چهار ساله هستید و در جریان روز از والدینتان می شنوید که می گویند 
( بی خود اون لباسو نپوش، رنگ سبز به تو نمی آید )
( بطری را بده به من. خودم سر آن را برای تو باز می کنم )
( الان بنشین تکالیف مدرسه ات را انجام بده )
( تو نمی تونی، خودم باید این کار را بکنم )
۳ شما هفده سا له هستید. والدینتان می گویند
( لازم نیست رانندگی یاد بگیری هر جا خواستی بری خودم می برمت )
( این رشته ای که تو به آن علاقه مندی مزخرف است )
واکنش شما چیست؟
سالهاست که روان شناسان کشف کرده اند که روش های تربیت پدران، مادران و ارزش های آن ها با خلاقیت کودکان در ارتباط است
پدران و مادران می توانند ا ستقلال، خودباوری، عزت نفس و مسئولیت را در کودکان پرورش دهند و با ایجاد جوی خلاق در خانواده، محیط خانه را محیطی امن برای ایراز ایده های نو فرزندان خود بسازندوالدین چگونه می توانند خلاقیت را در کودکان خود برانگیزند
.۱ آزادی: پدران و مادرانی که معتقد به دادن آزادی های مناسبی به کودکانشان هستند زمینه را برای داشتن کودکانی خلاق فراهم می سازند. رفتار آن ها آمرانه نیست و استبدادی عمل نمی کنند، دائما سعی ندارند کودکان خود را کنترل کنند و فعالیت هایشان را محدود نمی سازند، نگرانی این والدین درباره به خطر افتادن کودکانشان در حد افراط نیست.
۲٫ احترام: کودکان خلاق پدران و مادرانی دارند که برای آن ها به عنوان یک فرد احترام قائل هستند. به توانایی های آنها ایمان دارند و معتقدند که آن ها منحصر به فردند. این والدین می گویند (تو را همان طور که هستی دوست دارم درست به خاطر آن که تو، تو هستی) در این خانواده ها، کودکان طبعا اعتماد به نفس بیشتری دارند و برای انجام کارهای مخاطره آمیز و ابتکاری آماده تر هستند.
۳٫ اعتدال در روابط عاطفی: درست همان طور که سردی عاطفی و جدایی میان والدین می تواند برای کودکان خطرناک باشد و خلاقیت یک کودک به علت جو خصمانه، طرد کننده یا نیود رابطه ی صمیمانه متوقف گردد، وابستگی بیش از حد کودک و والدین نیز باعث سرکوب شدن خلاقیت در کودکان می شود.
۴٫ بایدها و نبایدها: خانواده هایی که می خواهند فرزندان خلاق داشته باشند، درمنزل قوانین زیادی وضع نمی کنند. ا ین به آن معنی نیست که والدین کودکان خلاق به آن ها اجازه هر کاری می دهند. آن ها به عوض تعیین قوانین خاص، مجموعه روشنی از ارزش هما را درباره ی کارهای صحیح و غلط ارائه می کنند و این ارزش ها را در رفتار خود منعکس می سازند. این قبیل والدین از کودکانشان انتظار دارتد مستقلا اما با مسئولیت عمل کنند.
۵٫ نقش الگویی خانواده: والدینی که کودکان خلاق پرورش می دهند خود نیز علاوه بر شایستگی، دارای علایق گوناگون در منزل و بیرون هستند وسعی دارند زندگی متنوعی داشته باشند. آن ها ابعاد مختلفی از زندگی را می بینند و از آن لذت می برند.
۶٫توجه به خلاقیت کودکان و قدردانی از آن: خانواده هایی که از ایده ها و تجربه های نوین فرزندانشان استقبال می کنند و به آن بها می دهند و گاه آن ها را به کار می گیرند، پدران و مادرانی که شعف و شادی خود را در برخورد با خلاقیت نو شکفته فرزندانشان بروز می دهند فرزندان خود را به تجربه های دوباره ودوباره فرا می خوانند و زمینه های رشد خلاقیت را در آن ها بارور می کنند.
۷٫ تصویر ذهنی از آینده: والدین کودکان خلاق، تصویر ذهنی روشنی از آینده ی کودک خود به عنوان یک فرد مستقل، شایسته احترام و محبت دارند که قادر است کا رهای بزرگ و خلاق را با تمام استعدادها و مهارت هایی که دارا است انجام دهد. این تصویر ذهنی حمایت کننده می تواند به کودک انتقال یابد و او نیز در آینده بر اساس توان و معلوماتش در زمینه ای خلاقیت خویش را بروز دهد.
۸٫ شوخ طبعی در خانواده: در خانواده ی کودکان خلاق شوخ طبعی و بذله گویی وجود دارد. والدین توانایی خندیدن به شرایط و حوادث وخود را دارند وتفریح، شعبده بازی و سرگرمی های شاد، سر و صدا و بازی را در خانواده مجاز می دانند.
۹٫محیط فیزیکی خانه: محیط فیزیکی یک خانه می تواند تجارب خاصی را در کودکان برانگیزد. طرز چیدن وسایل خانه و تنوع آن، الگوی استفاده از وسایل خانه، و ترکیب های گوناگونی که می توان به وجود آورد. رنگ اتاق ها و آرایش آن ها، باغچه وحیاط و… میتواند برای کودک، ایده بر انگیز و الهام بخش باشد.
در زیر پدران ومادران کودکان بسیار خلاق و کمتر خلاق را با هم مقایسه می کنیم:
روش هایی که پدران و مادران بسیار خلاق به کار می برند:
_آن ها برای عقاید فرزند خود احترام قائل اند و او را به بیان آن ها تشویق می کنند.
_آن ها احساس می کنند یک کودک باید برای فکر کردن،رویا دیدن و وقت خود را به دلخواه گذراندن فرصت داشته باشد.
_آن ها اجازه می دهند فرزندشان بسیاری از تصمیم ها را خودش اتخاذ کند.
_این والدین با فرزندشان اوقات صمیمانه و گرمی را می گذرانند.
_آن ها فرزندشان را تشویق می کنند کنجکاو باشد و درباره چیزها کاوش و سوال کند.
_اطمینان حاصل می کنند که فرزندشان می داند آنچه او آزمایش نموده و یا انجام می دهد مورد تایید پدر و مادر است.
آنچه این پدران و مادرا ن برای آموختن کاری به فرزندشان انجام می دهند:
_کودک را تشویق می کنند.
_رفتاری گرم و حمایت کننده دارند.
_عکس العمل آن ها نسبت به کودک، رفتاری برای بالا بردن روحیه اوست.
_از بودن با کودک خود خوشحال هستند.
_حامی و مشوق کودک هستند.
_کودک را تحسین میکنند.
_قادر به برقراری روابط خوب کاری با کودک هستند.
_کودک را تشویق به ا نجام کار به طور مستقل می کنند.
روش هایی که پدران و مادران کمتر خلاق به کار می برند:
_آن ها به فرزند خود می آموزند که وقتی رفتار بدی داشته باشد به طریقی تنبیه خواهد شد.
_آن ها به فرزندشان اجازه نمی دهند نسبت به والدین عصبانی شود.
_سعی می کنند فرزندشان را از کودکان یا افراد فامیل که دارای عقاید یا ارزش های متفاوتی هستند دور نگاه دارند.
_آن ها معتقدند که یک کودک باید فقط دیده شود ولی صدایش شنیده نشود.
_احساس می کنند فرزندشان موجب ناامیدی آن هاست.
_اجازه نمی دهند کودکشان تصمیمات آن ها را مورد سوال قرار دهد.
آنچه این پدران و مادران برای آموختن به فرزندشان انجام می دهند:
_مایل هستند به کارها بیش ازحد نظم بدهند.
_مایل به کنترل کار هستند.
_مایل به ایجاد راه حل های خاصی برای هر کار هستند.
_از کودک انتقاد کرده عقاید و پیشنهادهای او را رد می کنند.
_به نظر می رسد از کارهای کودک خجالت می کشند و به او افتخار نمی کنند.
_در یک مبارزه قدرت با کودک وارد می شوند ودر واقع بین کودک و پدر ومادر رقابت وجود دارد.
_در مقابل مشکلات تسلیم می شوند و عقب نشینی می کنند و از کنار آمدن با مشکلات سرباز می زنند.
_به کودک فشار می آورند برای انجام کارها اقدام نماید.
_با کودک ناشکیبا هستند.
از آنچه در مورد نقش خانواده در بروز خلاقیت گفتیم چه برداشتی دارید؟ به مادر حمید چه می گویید؟
محیط آموزشی وخلاقیت
بسیاری از کوکان قبل از دبستان، ساعت های زیادی را در مهد کودک یا کلاس های آمادگی می گذرانند. پس از آن نیز، در عرض هفته ساعت های فعال بچه ها در مدرسه می گذرد. از این گذشته، نقش و جایگاهی که از محیط آموزشی در ذهن بچه ها ست و تصویری که از مربی و معلم به عنوان منبع الهام دارند تاثیر پر قدرت این عامل را در بر انگیختن یا تضعیف خلاقیت نشان می دهد.
متاسقانه در بیشتر برنامه های آموزشی و در اکثر کشورها، شیوه کار به شکلی ست که با تکیه بر محفوظات و اطلاعات و با ارزشیابی افراد، نه تنها گامی، در جهت خلاقیت برداشته نمی شود بلکه مانع آن نیز می شوند. به قول یکی از بزرگان (دانش آموزان در دوران تحصیل، به حدی مشغول افکار دیگران هستند که خود زمانی برای اندیشیدن ندارند.) برنامه های آموزشی جاری غالبا بر فرآیندهای شناختی ساده و حافظه ی افراد تکیه کرده و به دیگر قدم هایی که در فرآیند خلاقیت به آنها اشاره کردیم توجه چندانی نمی شد اما آیا مربیان حقیقتا می توانند خلاقیت را در کودکان پرورش دهند؟ مربیان مطمئنا قادر به آموزش قلمرو مهارت های مربوط به موضوع خاص ودانایی و اطلاعات مربوط به آن هستند. آموزش های علمی وفنی مانند ریاضیات، علوم، هنر و تاریخ از آن جمله اند. در حقیقت اغلب مردم می پندارند شعل مربیان همین است. از طرفی مربیانی که با مهارت های خلاقیت
مانند روش های تفکر در مورد مسایل و قوانین علمی آشنا هشتند میتوانند راه های جدید نگرش به مسایل را هم آموزش دهند. چنین مهارت هایی را می توان مستقیما آموزش داد اما چنان چه این مهارت ها در برنامه های جاری آموزشی ادغام شده باشند البته کار آیی و اثر بیشتری خواهند داشت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *